خرید بک لینک
وَإِن يَكَادُالَّذِينَ كَفَرُوا لَيُزْلِقُونَكَ بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّاسَمِعُوا الذِّكْرَ وَيَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ وَمَا هُوَ إِلَّا ذِكْرٌلِّلْعَالَمِينَ

برچسب: نویسنده: سپیده محمودی تاريخ: چهارشنبه 31 خرداد 1396 ساعت: 20:04

یه آشنایی داریم همسن و سال شاگردای خودم حالا یکم بزرگتر کلاس هفتمه هر وقت بیاد انزلی حتما پیشم میادبعدم که شروع کنه به حرف زدن از قیمت کفش های بوتیک های رشت آغاز میشه تا آنالیز همکلاسی هاش بعضی اوقاتم یه چیزایی تعریف میکنه من به حالت شوک نگاهش میکنم با خودم میگم ایناهم این چیزارو متوجه میشند؟ بعد از

برچسب: نویسنده: سپیده محمودی تاريخ: چهارشنبه 31 خرداد 1396 ساعت: 20:04

باید کماکان مرد اما زیست جز زندگی در مرگ راهی نیست

باید کاماکان زیست اما مرد با نیشخندی بغض خود را خورد

#احسان_افشاری

برچسب: نویسنده: سپیده محمودی تاريخ: چهارشنبه 31 خرداد 1396 ساعت: 20:04

وَإِن يَكَادُالَّذِينَ كَفَرُوا لَيُزْلِقُونَكَ بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّاسَمِعُوا الذِّكْرَ وَيَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ وَمَا هُوَ إِلَّا ذِكْرٌلِّلْعَالَمِينَ

برچسب: نویسنده: سپیده محمودی تاريخ: دوشنبه 29 خرداد 1396 ساعت: 4:59

وَإِن يَكَادُالَّذِينَ كَفَرُوا لَيُزْلِقُونَكَ بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّاسَمِعُوا الذِّكْرَ وَيَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ وَمَا هُوَ إِلَّا ذِكْرٌلِّلْعَالَمِينَ

برچسب: نویسنده: سپیده محمودی تاريخ: دوشنبه 29 خرداد 1396 ساعت: 4:59

عاقا ما تو دوران مدرسه گرم بودیم جوگیر شدیم یه قولی به شاگردا دادیم بچه ها با حالت نگران گفتند خانوم ما دیگه شمارو نمیبینیم؟گفتم ننننه من حتما تابستون باهاتون یه جا قرار میزارم میرییم بیرون حالا هر از چندگاهی یکیشون پیام میده این قول مارو یادآوری میکنه :/ نه اینکه بد باشه ها ... خیلی ام خوبه ... من

برچسب: نویسنده: سپیده محمودی تاريخ: دوشنبه 29 خرداد 1396 ساعت: 4:59

چرا هیچکدوم از آهنگای جدید حمید عسگری مث گذشته ها ناب نیست؟

یا از نظر من ناب نیست؟

هیچی مثل آهنگ سوء ظن نمیشه

اصلا از زمانی که آهنگ شروع میشه آدم حالش عوض میشه

از زمانی که این اهنگ اومد بیرون ... فکر کنم 3 سال پیش ... هربار گوش میدم بازم برام تازست

+ الان نرید اهنگو گوش بدید بیاید اینجا بگید عاشق شدی :/

برچسب: نویسنده: سپیده محمودی تاريخ: دوشنبه 29 خرداد 1396 ساعت: 4:59

بارون میاد ... همراه با باددد

هواهم خیلی سرد شده

منم میخواستم برم بیرون :(

+ نمیدونم چرا هر روز فروشگاه رفاه بهم پیام میده قیمت رب گوجه هاشو بامن در میون میزاره :/

برچسب: نویسنده: سپیده محمودی تاريخ: دوشنبه 29 خرداد 1396 ساعت: 4:59

چرا حالا که باید خوشحال باشم ناراحتم؟

مگه من همین رو نمیخواستم؟

شاید الان نه

شاید...

چرا بهم ریختم؟

باید خوشحال بشم؟

خدایا من نمیدونم داری چیکار میکنی...

برچسب: نویسنده: سپیده محمودی تاريخ: دوشنبه 29 خرداد 1396 ساعت: 4:59

دیروز داشتم کلی ذوق میکردم که راحت شدم و دیگه نیازی نیست تو این گرما با دهن روزه برم مدرسه و تموم شد و فلان .. . که یکهو چشممان به کادویی افتاد که باید به یکی از بچه ها میدادم و جا گذاشته بودم... باید میذاشتم مدرسه که موقع کارنامه بیاد با خودش ببره

ینی حافظه در حد ماهی ...

+ یکی از شاگردا تو تلگرام پیام داده خانوم فلان شاگرد منو بلاک کرده ...

به درجه ای از اقتدار رسیدند که از جنگ کلاسی به جنگ سایبری رو اوردن :/

برچسب: نویسنده: سپیده محمودی تاريخ: سه شنبه 23 خرداد 1396 ساعت: 20:01

قبلا فقط اهنگای پاپ به سبک جدید و با صدای بلند حالمو خوب میکرد... بلند ینی در حد از دست دادن قدرت شنوایی

ولی چند وقته اهنگای سنتی رو ترجیح میدم... در حد خوردن بستنی عسلی حالمو خوب میکنند و یک لبخند ناخواسته بر لب...

باید مرور کنم ببینم تازگی ها چیزی به سرم نخورده!

برچسب: نویسنده: سپیده محمودی تاريخ: سه شنبه 23 خرداد 1396 ساعت: 20:01

وَإِن يَكَادُالَّذِينَ كَفَرُوا لَيُزْلِقُونَكَ بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّاسَمِعُوا الذِّكْرَ وَيَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ وَمَا هُوَ إِلَّا ذِكْرٌلِّلْعَالَمِينَ

برچسب: نویسنده: سپیده محمودی تاريخ: سه شنبه 23 خرداد 1396 ساعت: 20:01

» نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای مشاهده کامل مطلب نیازمند آن هستید که کلمه عبور مرتبط با این مطلب را دانسته و وارد کنید.

برچسب: نویسنده: سپیده محمودی تاريخ: سه شنبه 23 خرداد 1396 ساعت: 20:01

اینکه امروز صبح مجبور بشی بخاطر کاری بری مدرسهو دقیقا همون ساعت دوتا از شاگردای سه سال پیشت میان مدرسه که تورو ببیند اتفاقی نیست... یه حس قلبیه یه حس دوست داشتن یه حسی که دلت میخواد همیشه باشند حتی اگه دیگه شاگردت نباشند... # کلاس هشتم هستند # مرسی که انقدر مهربونید # دوباره یادم اومد که چقدر دوستت

برچسب: نویسنده: سپیده محمودی تاريخ: سه شنبه 23 خرداد 1396 ساعت: 20:01

تا حالا شده واس یه مانتو دکمه بدوزید بعد که کارتون تموم شد به این نتیجه برسید که اگه دکمه نداشت و جلوش باز بود بهتر بود! دقیقا چه حسی داره؟ بگید منم الان اونجوری بشم :(# الان موجی از حملات رو روانه نکنید که مانتو جلو باز چرا خوبه! مانتو برای مراسم رسمی و خانومانست # نمیدونم کسایی که از اینجا خوششون

برچسب: نویسنده: سپیده محمودی تاريخ: سه شنبه 23 خرداد 1396 ساعت: 20:01

چشماتون رو ببندید

اون اتاقه بود که عکسشو گذاشته بودم یه پنجره داشت

خب؟

حالا زیر اون پنجره یه تخت تصور کنید که روش دراز کشیدید

و باد خنکی می وزه و میخوره به صورتتون

وقتی باد به پرده ها میخوره و کنارشون میزنه آسمان تاریک شب رو کامل میبینید

همزمان هندزفری ام تو گوش

و آهنگ خدایا مرسی از حسین تهی پلی میشه

ساعت 00:53

:)

برچسب: نویسنده: سپیده محمودی تاريخ: سه شنبه 23 خرداد 1396 ساعت: 20:01

وَإِن يَكَادُالَّذِينَ كَفَرُوا لَيُزْلِقُونَكَ بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّاسَمِعُوا الذِّكْرَ وَيَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ وَمَا هُوَ إِلَّا ذِكْرٌلِّلْعَالَمِينَ

برچسب: نویسنده: سپیده محمودی تاريخ: سه شنبه 23 خرداد 1396 ساعت: 20:01

وَإِن يَكَادُالَّذِينَ كَفَرُوا لَيُزْلِقُونَكَ بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّاسَمِعُوا الذِّكْرَ وَيَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ وَمَا هُوَ إِلَّا ذِكْرٌلِّلْعَالَمِينَ

برچسب: نویسنده: سپیده محمودی تاريخ: سه شنبه 23 خرداد 1396 ساعت: 20:01

یکی از دردناک ترین جاهای دنیا برای من داروخانه است... هر از چند گاهی که مسیرم میخوره بخاطر خرید قرص آهن یا سرماخوردگی و... با صحنه هایی روبرو میشم که حالم خراب میشهخانومی که برای گرفتن داروهاش داره دو دوتا چهارتا میکنه و پول خورده هاشو میشماره پیرمردی که وارد میشه و قیمت داروشو میپرسه و نمیتونه بخره

برچسب: نویسنده: سپیده محمودی تاريخ: سه شنبه 23 خرداد 1396 ساعت: 20:01

صفحه بندی